تبليغاتX
هدهد و دوستان زبل

هدهد و دوستان زبل

Back on track

امروز دارم حسی رو تجربه میکنم که خیلی وقته ازش دور بودم: درد کوفتگی عضلات بعد از ورزش! البته چندان خارج از انتظار هم نبود، همون دیروز توی باشگاه بعد از تموم شدن جلسه تمرین میدونستم فردا چه خبره، ضمن اینکه مربیمون هم بهمون نوید داده بود "حتماْ بدن درد خواهید داشت"

برای من همین دو هفته تعطیلات کافی بود که بدنم افت کنه، با وجودیکه تقریباْ هر روز برای خودم برنامه فعالیت ورزشی داشتم، ولی این کجا و جلسات ۹۰ دقیقه ای نفس گیرمون کجا، اصولاْ هم آدم تا زور بالای سرش نباشه زیاد به خودش سخت نمیگیره، که خوب طبیعتاْ من هم از این مسئله مستثنی نیستم! ضمن اینکه این شیرینی های خیرندیده هم عامل مؤثری در گمراهی من بودند.

واقعیت اینه که فعالیت بدنی با ورزش فرق داره. و فعالیت ورزشی هم که برای حفظ سلامتی و شادابی انجام میشه با تمرینهای ورزشی که برای بالا بردن سطح آمادگی جسمانی باشه فرق داره. آمادگی جسمانی هم یکجورایی مثل وزن آدم میمونه، اینطوری نیست که وقتی به وزن ایده آل رسیدی دیگه خیالت راحت باشه که رسیدی به نقطه هدف و قراره تا ابد همونجا بمونی، نه، باید برای حفظ وضعیت تلاش کنی و روش -عاقلانه ای- رو که برای زندگی انتخاب کردی همیشه ادامه اش بدی. ورزش هم همینه، توی ورزش هم اگر یک مدت شل بگیری توپت از دستت قل میخوره و سرپایینی میره، اونوقت باید بدوی دنبالش، بگیریش و دوباره برگردی همون جایی که بودی تا باز از همون نقطه استارت بزنی. نمیشه انتظار داشت که بدون تمرین درست و برنامه ریزی شده، بدن همیشه در یک سطح خوب آمادگی باقی بمونه. توی این مسیر میانبر وجود نداره، اگه برگشتی عقب مجبوری همون راهِ رفته رو دوباره بری. 


پ.ن. خدا این مربی بدنسازی ما رو ازمون نگیره، ببینید دیروز با ما چه کرد که من الان عطسه میکنم تمام عضلات شکمم تا اون امعاء و احشائش درد میگیره!

پ.ن.۲. آقا من یکوقت اطلاعات اشتباهی بهتون ندم ها! درد عضله بعد از تغییر شکل تمرین ها طبیعیه، یعنی وقتی یک مدت یک سری حرکات رو انجام بدیم عضلات سریع خودشون رو با اون حرکات آداپته میکنند و دیگه فشار تمرین از روشون برداشته میشه، اینجاست که باید شکل حرکات تغییر کنه تا قسمتهای کار نکرده بدن به کار بیفتند، و خوب عضله ای که زیر بار تمرین بره اولش حس کوفتگی رو خواهد داشت.
من با همون تمرینهایی که قبلاْ راحت انجام میدادم و چیزیم نمیشد بدنم درد گرفته! برای همین میگم افت کردم :)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 15:21  توسط شانه بسر  | 

تشکرانه مخصوص

 

قبل از اینکه هر حرف دیگه ای بزنم باید به حاضران همایش انارستانی دیشبمون بگم:
بچه ها یک دنیا ممنون! یعنی اساسی منو غافلگیر کردید با تولد "شگفتانه"ای (کپی رایت میس ری) که ترتیب دادید، و من انقدر ذوق زده شدم که اصلاْ درست حسابی ازتون تشکر نکردم! میس ری، آزی، لیلا، زی زی، غزال، آرام، کرم ابریشم و حوای نازنین، مرسی خیلی زیاد!

شرح کامل قرار رو طبق معمول این دختر زرنگمون نوشته، من هم یک سری نکات رو از دید خودم براتون تعریف کنم:

* من قبل از قرار میخواستم به لیلا نشونی بدم که کجا بیاد، ولی لیلا جان با اعتماد به نفس کامل گفت آدرس رو بلده و راحت پیدا میکنه. بعد اونوقت آقای راننده تاکسی لیلا و کرم ابریشم رو آورد و توی شهرک ما گمشون کرد، ولی خوشبختانه اونها درست جایی پیدا شدند که من میتونستم از پنجره اتاقم ببینمشون و بنابراین مدت زیادی گم نشدند :)

* کرم جان انقدر دختر آرومیه که حد نداره، مهربونی از چهره اش میباره. البته من مطمئن بودم یک جایی در وجودش باید یک شیطونکی داشته باشه که گاهی وقتها منو ریز میبینه و تیک های جاده ابریشمم رو نمیده! ولی هرچی دقت کردم شیطونکه رو پیدا نکردم، احتمالاْ اونو با خودش نیاورده ایران.

* آرام مثل یک دختر خوب اومده بود همون جایی که بهش آدرس داده بودم، بر خیابون اصلی. ولی قبل از اینکه ما (یعنی من و کرم ابریشم و لیلا) بهش برسیم آزی دیده بودش و با خودش برده بود به کافی شاپ محل قرار. در اون فاصله هم ما سه تا کلی منتظر تاکسی وایساده بودیم و دریغ از یک دوچرخه که ما رو تحویل بگیره. ای خدا شکرت!

* غزال دقیقاْ همونطوریه که آزی هم گفته، آروم تر از اون غزالی که توی وبلاگش میشناسیم، ولی خیلی گرم و صمیمی، و با لبخندی که از صورتش محو نمیشد. یعنی آدم دوست داره هی نگاهش کنه. موی کوتاهش هم خیلی قشنگه و کلی بهش میاد.

* زی زی و لیلا هم با موهای کوتاهشون کلی دلبری کردند در ضمن. مخصوصاْ زی زی با اون عکسهای خوشگلی که نشونمون داد.

* حوا هم یک دختر ناز و ملوس و ظریفه. من اولین فکری که اومد توی ذهنم این بود که اصولاْ انگیزه اش از پیوستن به انارستان چیه؟! بعد برامون گفت که چقدر زیاد وزن کم کرده و حالا روی تثبیتش کار میکنه. حسابی هم ورزشکاره و فوتبالیست :)

* من دیدم هی همه فقط چای و قهوه انتخاب میکنند، خودم بین قهوه با کیک یا بستنی شکلاتی مردد بودم که با تشویق آزی از قهوه و کیک منصرف شدم. نتیجه؟ کوپ نسکافه و شکلات! بعد در حالیکه دولپی مشغول خوردن بستنی بودم یهو آقای کافی شاپ با یک کیک شکلاتی فشفشه دار اومد طرف ما! یعنی من دیروز هم بستنی شکلاتی خوردم، هم کیک شکلاتی. جاتون واقعاْ خالی، چقدر هم کیک خوشمزه ای بود. البته آقای کافی شاپ قیافه اش جوری بود که انگار داشت توی دلش میگفت: آخی طفلکی! مردم قدیمها چه اسمهایی برای بچه هاشون انتخاب میکردند!

* دو تا کتاب براتیگان هم کادو گرفتم! 

* میس ری کلی عکس های هنری گرفت، تازه توی دوربینش یک عکس از ته چین دستپخت خودش هم داشت که حسابی دل منو آب کرد. نه که هیچی نخورده بودم، اشتهام باز بود!

* البته ما تلافی این خوراکی ها رو درآوردیم و بعدش کلی دست جمعی راه رفتیم، تا وقتی بچه ها یکی یکی خداحافظی کردند و ازمون جدا شدند و آخرش موندیم من، آرام، لیلا، میس ری و آزی. دیدیم گرسنه هستیم و تصمیم گرفتیم بریم شریکی پیتزا بخوریم. پنج نفری دوتا پیتزا گرفتیم با یک سیب زمینی. میس ری بسیار مهربانانه و دلسوزانه میخواست به بچه هایی که رفته بودند زنگ بزنه و دلشون رو بسوزونه، ولی خدا زد پس کله اش و شارژ گوشیش همونجا تموم شد.

* و در خاتمه میس ری با رشادت و قدرت تمام موفق شد خودروی مربوطه را از بین سه تا ماشین دیگه بیرون بکشه و هریک از ما مسافران را به نقطه مقصد برسونه. دستت درد نکنه خواهر که دیروز خیلی زحمت کشیدی. ایشالا یک روز جبران کنیم.

روز واقعاْ خوب و خاطره انگیزی بود و به همه مون خوش گذشت. به من که خیلی بیشتر :) به امید تکرار!

پ.ن. عکس کیک هم به دستور آزی -که اصولاْ تاج سر ماست- به مطلب اضافه شد. این عکس محصول میس ری میباشد. البته من خودم هم از کیک عکس گرفته بودم ولی نه کیفیتش و نه زاویه عکاسیش به پای کار حرفه ای ها نمیرسید. اینه که کپی برداری کردم :)

پ.ن. ۲. از لحظه ای که کیک اومد سر میز آزی هی چپ و راست گفت اون آناناس رو بده به من، یعنی خیلی خویشتنداری کرد تا دوتا عکس سالم از این کیک گرفته بشه ها! یادم باشه اگه یه روزی خواستم بیام خونه تون عوض کادو و گل و شیرینی کمپوت آناناس بیارم.

   

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 10:12  توسط شانه بسر  |